تبليغاتX
•:*¨`*:•. ღ♥ღخزان عشق ღ♥ღ.•:*¨`*:•.

•:*¨`*:•. ღ♥ღخزان عشق ღ♥ღ.•:*¨`*:•.

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود

اهل زمین نبود

 نمازش شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود

برسنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود

  برسنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود

  برسنگ قبر من بنویسید کبوتر شد و رفت

  زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت

  چه تفاوت که چه خوردست غم دل یا سم 

 انقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت

روز میلاد همان روز که عاشق شده بود

 مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت

 او کسی بود که از غرق شدن میترسید

 عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت.......

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 13:4 توسط مجید |


هرچه کردم نشدم از تو جدا ، بدتر شد
گفته بودم بزنم قيد تو را ، بدتر شد

مثلا خواستم اين بار موقر باشم
و به جاي "تو" بگويم که "شما"، بدتر شد


آسمان وقت قرار من و تو ابري بود
تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد


چاره دارو و دوا نيست که حال بد من
بي تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد


گفته بودي نزنم حرف دلم را به کسي
زده ام حرف دلم را به خدا، بدتر شد


روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت
آمدم پاک کنم عشق تو را ، بدتر شد

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 8:10 توسط مجید |


گفت:

به من بگو چقدر دوستم داری؟

گفتم :

تورا به بلندی کوه ها و به پهنای دریاها و به زیبایی گلها دوست دارم

تورا به اندازه وجودت دوست دارم

و بدان هیچ کس را بدین سان دوست نداشته ام.

با حسرت سری جنباند و گفت:

(( عشق به این بزرگی در قلب کوچک من جا نمیگیرد ))

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 9:2 توسط مجید |


تا ارزو دارین پیر نیستین و زندگی چیز خوبی نیست اما باید خودمونو گول بزنیم و خوب زندگی کنیم اینها واقعیتن و فردا مهم نیست اصلا مهم نیست چرا که فردایمان خوب است به امروز بیاندیشیم


دوستت دارم را با من بسیار بگو دوستم داری را از من بسیار بپرس دوستت دارم را نه به یک بار که ده بار و هزار بار بگو


خودتونو بشناسین و تا نشناسین نمی دونین که چه کسی هستین و چقدر کسی هستین

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 13:52 توسط مجید |


خداحافظ



با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام

 
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام آمده ام

 
بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه ی طوفانی ام


دل خوش گرمای کسی نیستم آمده ام بلکه بسوزانی ام

 
آمده ام با عطش سال ها تا تو کمی عشق بنوشانی ام


ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانی ام


خوب ترین حادثه می دانمت ، خوب ترین حادثه می دانی ام؟


حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانیست که بارانی ام


حرف بزن، حرف بزن سالهاست تشنه یک صحبت طولانی ام ها...



به کجا می کشیم خوب من؟

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 7:56 توسط مجید |


بچه ها من خدایی این رو خوندم قلبم لرزید ..

قلبم مال تو

 

پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم

که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم

تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از


پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو


قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا کني..ولي اين بود اون حرفات..حتي


براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و


 ديگر چيزي نفهميد...


چشمانش را باز کرد..دکتر بالاي سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دکتر


گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت


کنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!


دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاکت ديده نميشد. بازش کرد و درون آن


چنين نوشته شده بود: 


 سلام عزيزم.الان که اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت


نباش که بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري که قلبمو بهت


بدم..پس نيومدم تا بتونم اين کارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.


(عاشقتم تا بينهايت)


دختر نميتوانست باور کند..اون اين کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..


آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره هاي اشک روي صورتش جاري شد..و به


خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نکردم..

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 7:47 توسط مجید |


        وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من

اشکای چشامو سیمین که می ریزه به پای تو

          بازم که بی قرارمو دلوا پس نگاه تو

                     تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

        اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم

        لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

                       دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

                             فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی

              دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

              واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 6:49 توسط مجید |


اشک من

باز دونه دونه

میریزه آروم رو گونه

از همون روزی که رفتی

دل من داره بهونه

یادت رفت

اون همه قول و قراراااا

یادت رفت

اون همه خاطره هاااا

یادت رفت

یکی اینجا به پات نشسته

جز تو به هیشکی دل نبسته

یادت رفت

یادت رفت 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 6:58 توسط مجید |


تا با غم عشق تو هم اواز شدم

صد بار به عدم باز شدم

زان سوی عدم نیز بسی پیمودم

رازی بود کنون همه راز شدم

**************

عشق یعنی لحظهای التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی قطره ودریا شدن

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

مجید    تنها

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 22:43 توسط مجید |


مهناز افشار

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 7:3 توسط مجید |


 

خدايا ... !

 

خدايا، من عشق به تو را هم از تو مي خواهم وعشق به عاشقانت را وعشق رابه هر كاري كه مرا به تو نزديك كند
خدایا ...
خدايا، مرا راهي ده كه فقط به در خانه ي تو توانم آمد .
دستي ، كه فقط در خانه تو توانم كوفت .
خدايا، من را چشمي ده كه فقط گريان تو باشد وسينه اي كه فقط سوزان تو .
به من نگاهي ده كه جز رو ي تو نتوانم ديد .
وگوشي كه جز صداي تو نتواند شنيد
خودت را معشوقترين من قرار ده . مرا عاشقترين خويش .
خدايا، چشم جويبار عشق مرا به تماشاي دريايت روشني ده ،
مبادا دل من اسير كوي ديگري شود و پيشاني محبت من بر خاك ديگري بسايد .
خدايا مرغ دلم كه در دام توست، مبادا كه ياد آشيان ديگري كند .
خدايا...
همزمان بارشد گياه محبتت در باغچه ي دلم هر چه هرزه گياه هست از ريشه بخشكان .
خدايا...
نكند كه روي از من بتابي ونشود كه نگاه حيران مرا منتظر بگذاري
اي پاسخ دهنده و اي اجابت كننده
اي گل بخش ديگران از گل گلستان تو اي باغبان باغ رحمت ، اي عزيز و مهربانم ، اي خداي بي همتاي من

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 7:35 توسط مجید |


دیر زمانی ست برایت هیچ ننوشته ام

دلتنگی های خود را در آینه یاد تو گم کرده ام

شاید که از لرزش دوباره این دل واهمه داشته ام

عهد بسته بودم سکوت را از سنگ دم فرو بسته بیاموزم

دیر زمانی ست گونه هایم نا فرمانی می کنند و اشک را دعوت می کنند

دلم به اندازه چند فانوس غارت شده گرفته

غمهای زندگی من در اغاز و پایان این جاده همچون مستی سردرگم اند

روزگارم در گیج گاه مبهوت چشمهایم ابری ... اشکی...درد می شود و درد میشود و باران

باران ...می بارد ...سیل میبرد دلم را

سستی و نا امیدیست که مرا به زمین میخکوب می کند به نیستی و فنا می کشاند

توده ای استخوان خسته و روحی هراسان مجسمه سرد و مرمرین من است

شکسته های روح من و تو همزادند

تا حالا شده دلت به اندازه بی اندازه تنگ بشه؟

دلم تنگه ....

دلم واسه کسی تنگه که با تقدیس دستهایش عابد تمام معابد دنیا شدم

خدای زمینی من وجودم بی تو بی قافیست

نمی خواهم هیچ چیز بدانم

نمیخواهم هیچ چیز بگویی

تنها برایت مینویسم فقط بخوان و بدان با یادت اشک میریزم

بگذار تا آخر دنیا حوای تو باشم

بگذار آخرین سیب را با لمس دستهای تو گاز بزنم

آرامش من تا ابد با من باش

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 7:17 توسط مجید |



.:ادامــه مـطــلــب:.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 7:35 توسط مجید |


من وقتی به دنیا امدم چیزی در گوشم طنین کرد و گفت:

 

تا آخر عمرت با تو خواهم بود.

 

گفتم تو کیستی:گفت من غم هستم.

 

خندیدم و گفتم:فکر کردم که غم عروسکی است که با اون بازی خواهم کرد.

 

بعد ها دیدم که من عروسکی هستم که غم با من بازی میکند.

 

 

        شب را دوست دارم

                             مانند غم است

                                         غم را دوست دارم

                                         چون جان من است

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 8:15 توسط مجید |


تنهایی......

آن گاه که تنهائی تورامی آزارد

            به خاطربیاورکه خداوند

                          بهترینهای دنیا را.......

                                         تنها آفریده است!!!!

نام آنکه درهجران وغربت        به مامی دهد درس محبت

 

      

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 9:44 توسط مجید |


عکس جدید لیلا اوتادی www.debsh2.mihanblog.com
.:ادامــه مـطــلــب:.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 8:51 توسط مجید |


 

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم .

شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري ميشكند .

دلم مي خواهد فر ياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 9:15 توسط مجید |


امواج زندگی را با اغوش باز پذیرا باش
  حتی اگر گاهی شما را به قعر دریا ببرد!
آن ماهی که همیشه بر سطح اب می بینیم....مرده است.


دو تا ادم برفی در دو طرف رودخانه ای با دیدن هم عاشق هم می شن . اونا از عشق هم اب شدن تا شاید تو اب رودخانه بهم برسن

زندگی سه تا پیچ داره

تولد

عشق

مرگ

سر پیچ دوم منتظرم باش تا پیچ سوم همراهیت کنم


تحمل می کنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی.


درون سینه آهی سرد دارم رخی پژمرده ،رنگی زرد دارم ندانم عاشقم ؟مستم؟چه هستم؟همی دانم دلی پر درد دارم

+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 9:8 توسط مجید |


X

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد/ نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت /ولی آنقدر سخت مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكی سازند/گلويم سوتكی باشد به دست طفلكی گستاخ و بازی گوش/و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد/و خواب خفتگان خفته را در گلويم آشفته تر سازد/بدين سان بشكند سكوت مرگبارم را/

.:دکترشريعتی:.
--------------------------------
سلام من مجید مدیر وبلاگ هستم.شما میتونید در این وبلاگ ازجدیدترین عکس و اس ام اس مطلع باشید.اگر که با تبادل لینک موافقید منو با " خزان عشق" لینک کنید وبعد اطلاع بدید تا من هم لینکتون کنم با ارزوی رضایت شما....
و اينم شماره تلفن من بچه بیرجندم
09158627525


Home
Email
.:Bahar 20:.

Archives

آذر 1388

مهر 1388

شهریور 1388

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388


Categories

مهناز افشار



Links

بلاگفا
دختر پارسی
مهسا (پوریا پورسرخ)
آتوسا (عشق مرده)
آزاده (رويای پروانه)
شاعرانه
غروب عشق
نيلوفر (دنياي من)
خاطره(علمي تفريحي)
سپيده(دختر شب های بارانی)
مریم جون
هستي(فرشته خوشبختی)
سپيده(شهر رپ
ياسمن( دختر عاشق
نمي تونم بگم بايد ببيني
..سلام غریبه..
ندا (گل آتيش
يلدا (بيا اينجا بارون بخور
عسل ღ㋡عشق بازی ما جوونا㋡ღ
باد خزوني
زهرا(تنها
مريم و ميثم
عشق اميد= عاشق باش
شب تنهایئ ستار
آدم بد
فـــریبا(بوسه)
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:


majid New Page 2

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس